تبلیغات
من منتظرم... - 61. من و کلاس

من منتظرم...

61. من و کلاس

امروز استادمون با پسر تقریبا 3.5 ساله اش کلاس را برگزار کرد . اولش یاد این خانم افتادم . اما بعد از مدتی ، خیلی اعصاب استاد خورد بود  و شد.
مثلا وقتی داشت توضیح میداد ، پسرش حرفای مامانش را تکرار میکرد . من که خنده ام گرفت و نمی تونستم تمرکز کنم اگرچه مامان وپسر منو نمی دیدند . یا یک بار استاد با دستش آروم به سر پسر ضربه زد که وسط درس دادنش سر و صدا نکنه ، پسر کوچولو بلند داد زد نزن تو سرم !!  یا یک بار وسط درس دادن استاد ، دست پسرک خورد به ظرف خوراکی و اسباب بازی هاش و  همه پخش زمین شد و مامانش با یک اخمی بهش نگاه کرد که من کلی دلم براش سوخت .

بچه درکی از محیط نداره و دلش فقط بازی میخواد و هیچ تقصیری نداره که مامانش مجبوره یا علاقه داره کار کنه . استادم آدم باهوشی است و کارش براش خیلی با ارزش است و تواناییش زیاد است چه در درس چه در رفتار ، مثلا همزمان که توضیح میداد دستورات پسرک هم را اجرا میکرد مثلا فلان بازی را از گوشی مامانش میخواست یا اینکه مامانش جاشو عوض کنه یا ... تنها چیزی که من امروز فهمیدم این بود که پسرک کاملا می فهمید که مامانش عصبانی است فقط داشت جلب توجه میکرد که مامانش با اون مهربون تر بشه ولی چون استاد عصبانی تر میشد اون بدتر میکرد  و همین طور این دور ادامه داشت. طوریکه یک بار به هم گروهی هام گفتم بیان سر بچه را گرم کنیم کمتر اذیت بشن ... تازه پسرک به نسبت بچه آروم و مودبی بود . 
من که امروز اصلا تمرکز نداشتم و مدام فکرم درگیر این بود کدام محق تر هستند ؟ مامانی که شاید مجبوره کار کنه یا بچه ای که فقط محبت مادر میخواد.




در طرح خادمین معنوی ، ثبت نام کردم تا یک روز در سال خادم معنوی آقا باشم. خدا کنه لایق باشم. 


[ شنبه 16 آذر 1392 ] [ 01:48 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]