تبلیغات
من منتظرم... - 55. نمایشگاه سال 92

من منتظرم...

55. نمایشگاه سال 92

2تا 9 آبان نمایشگاه کتاب مشهد بود. 
دیروز روز اخر نمایشگاه بود . به ج. گفتم بیا بریم ، گفت من حوصله ندارم ! به و. دوست کلاسم گفتم اول قبول کرد ولی بعد گفت میخواد با باباش بره ! به ف. دوست دانشگاهم گفتم ، گفت عروسی داریم و اینا . منم گفتم بقیه فکر میکنن آیا من منتظر کسی میمونم؟!! 
نتیجه اینکه خودم با خودم با هم رفتیم نمایشگاه  تا بحال تنهایی نمایشگاه بین المللی نرفته بودم تجربه جالبی بود .
حدود ساعت 2 رسیدم و چون تقریبا خلوت بود همه غرفه دارها با تعجب به من نگاه میکردند و میتونستم درک کنم که براشون سوال شده این چرا تنها داره میچرخه ؟ آخه واسه خودم خیلی سوال بود  ولی از ساعت 3 تا 4 که شلوغ تر شد سوال ها هم محو تر شد.

تا ساعت 4.5 هر کتاب ارشدی که میخواستم خریدم البته به جز 2تاش که تموم شده بود. امان از قیمت ها علی الخصوص قیمت های پارسه!!!  5تا کتاب گرفتم حدود 70 تومن !!!
فقط تنها افسوسی که داشتم این بود که یادم رفته بود کارت ملی مو ببرم تا بتونم از بن تخفیف هم استفاده کنم . صبح یادم بود ولی موقع رفتن فراموش کردم .

ساعت 5 ، س. زنگ زد که عمه اونجا بمون که من دارم با خاله ام میام میخوام با تو برگردم ! اولش ای جوری  بودم از کجا فهمیده من نمایشگاهم؟!! که ظاهرا ج. اطلاع رسانی کرده بوده ! خلاصه اینکه تا 7 نمایشگاه  بودیم .

در راستای اینکه دارم و بهتر بگم میخوام برا ارشد بخونم این را هم برای خودم خریدم باشد که روزانه قبول شم


+ از دیشب هم فکر کنم تا حالا 10 بار چیندمش!


[ جمعه 10 آبان 1392 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]