تبلیغات
من منتظرم... - 50. حرف های من با خودم

من منتظرم...

50. حرف های من با خودم

حرف زدن آدم با خودش جزء اون دسته نعمت هاست که ازش غافلیم . 
فکر کن اگر روزی نمیتونستی با خودت حرف بزنی چقدر تنها میشدی . منظورم بیان جملات با لب در تنهایی نیست منظورم جملاتی است که توی ذهن مون رژه می ره و مخاطبش هم خود خودمونیم . 
فکر میکنم برای بعضی آدم ها که توی دنیای واقعی کم حرف هستند و توی گفتگو ها ، بیشتر مخاطب شون صحبت میکنه ، حجم این حرف های درونی شون بیشتر باشه !! من خودم که این طوری هستم و جالبه گاهی اوقات از حجم این همه حرف ، سردرد میشم






دو  اتفاق مهم باعث شد که 2بحث مهم تر توی سرم به دعوا تبدیل بشه ( و هنوز هم هیچ طرف قانع نشدند):
1. تا کجا باید از مرجع تقلید ، تقلید کرد ؟! 
 اتفاق مربوطه که من را به این فکر انداخته "حکم جهاد نکاح در سوریه" است اونم روزانه با چندین نفر !!
 اولین بار که این خبر را شنیدم حالم شدید به هم خورد و از هر رابطه ... بدم آمد . من نمیدونم اون دختر هایی که رفتند ، چطوری خودشونو به این کار راضی کردند ؟ هر چه هم حدیث جعلی وارد اسلام شده باشه ، قران که دیگه تحریف نشده ! این ها اون آیه های عِدّه نگه داشتن به چشمشون نخورده که دستور صریح قرآن است!!!! 
برای همین است که مدام فکر میکنم تا کجا باید از کسی تقلید کرد من که همه درست ها را نمیدونم که بخواهم هر لحظه چک کنم؟ اگه میدونستم که دنبال الگو نبودم!
( اگرچه توی ایران هم این اتفاق میفته اما یک کار شخصی است و کسی یک دستور دینی براش تعریف نمیکنه ....)

2. توی برخوردهای اجتماعی علی الخصوص با نزدیکان و فامیل تا کجا باید با سیاست رفتار کرد (منظورم جنبه منفی با سیاست بودن است) و با اطرافیان این مدلی باید چگونه رفتار کرد؟ 
بخواهم واضح صحبت کنم ، یکی از نزدیکان ، قبل از ازدواجش ، آدم مرموزی بود و چیزی از فکرهاش بروز نمی داد . بعد از ازدواجش هم خانمش آدمی مرموزتر از خودش شد البته با روابط اجتماعی خیلی قوی تر ! این زوج کلا چیزی بروز نمیدهند طوریکه پدر و مادر پسر ، همیشه آخرین نفراتی هستند که از اخبار مربوط به آنها باخبر میشوند . اغلب برای کسی کاری انجام نمی دهند اما وقتی کاری دارند از همه استفاده می کنند طوریکه گاهی حس سوء استفاده به من دست میدهد. و جالب اینکه بیشترین حادثه ها توی این 6 سال ازدواجشون برای این ها اتفاق میفته!!! 2بار تصادف سنگین ، سوختگی بچه شون ، فوت و جراحت شدید نزدیکاشون ، دزدی و ... . نمی دانم چوب خداست یا اینکه چون بنده های خوبی هستند هر روز در معرض امتحان های بیشتر قرار میگیرند (هرکه در این بزم مقرب تر است     جام بلا بیشترش میدهند). 
برای همین نمیدونم روش مرموز بودنشون رو استفاده کنم یا نه؟ 
جنگ دیگه ای که با خودم دارم اینه که نمیدونم اگر کاری از دستم براومد براشون انجام بدم یا نه ؟ چون حس سوء استفاده کردن بهم دست میده ولی از طرف دیگه یاد این دو حدیث می افتم :<هرکس که اندوهی از مومنی بگشاید خداونددر روز قیامت اندوه از قلبش بزداید> و  <برآوردن حاجت مؤمن برتر است از هزار حج مقبول با همه آدابش> . همچنین میگم بذار اونا به گردن من حقی داشته باشه تا من به گردن اونا. منظورم اینه که خیالم راحت باشه دِینی به گردنم از طرف اونا نیست. 

در هر دو مورد بالا نمیدونم چه کنم...


[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 07:07 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]