تبلیغات
من منتظرم... - 37. سفر نامه 6

من منتظرم...

37. سفر نامه 6

میگن تا سه نشه بازی نشه .
سومین سفر سال 92 هم به سلامتی برگزار شد البته بیشتر سفرک بود تا سفر !
5شنبه و جمعه راهی کاشمر و نیشابور شدیم . هدف مون هم استقبال از ماه مبارک رمضان بود 

صبح 5شنبه راه افتادیم . از خروجی جنوبی شهر مشهد به سمت تربت حیدریه رفتیم و از دو راهی کاشمر- گناباد ، بعد از انتخاب به روش دوران کودکی ، یعنی ده بیست سه پونزده هزار و شصت و شونزده ... ، به طرف کاشمر پیچیدیم .

تقریبا 3 ساعت راه بود . کاشمر شهر کوچکی است ولی تاریخچه بزرگی دارد . اینجا را بخوانید
در یک روزی که آنجا بودیم باغ مزار و زیارت گاه سید مرتضی و سید محمد و سید حمزه که در 3 نقطه متفاوت شهر بودند ، رفتیم که مهمترین و با امکانات ترینش حرم سید حمزه بود و دعای کمیل آنجا بودیم . موقع نماز مغرب در حرم سید حمزه حال عجیبی داشتم که خودم خیلی تعجب کردم .

کلی توی این شهر یاد شخص خاصی را کردم .  هر جا که میرفتیم در مسیر نگاهم ، چیزی بود که من را به یاد او می انداخت !! اسم یک بانک که در مسیرمون بود ، فامیلی که بر روی یک مغازه بود ، نامی که در تاریخچه یک امام زاده بود و... . از این بابت هم خیلی تعجب کردم !

برای شب هم به زائرسرای آیت الله مدرس رفتیم که داخل محوطه آرامگاه ایشون درست کردند . زائرسرا 2سوئیت و چند اتاق مفروش داشت.
یک جمله ای از آیت الله مدرس خطاب به رضاخان بر روی دیوار آنجا بود که حسابی من را تحت تاثیر قرار داد : " قبر من هر کجا باشد زیارتگاه خواهد شد " !! میگم اون موقع که هنوز خبری از انقلاب نبوده ، مدرس بر چه مبنایی این حرف رو گفته !! عجب اعتماد به نفسی داشته !!!

صبح جمعه هم ازکاشمر و از راه جاده کوهسرخ - نیشابور به سمت شهر خوش آب و هوای نیشابور رفتیم . جاده قشنگ و تامل برانگیزی دارد .
طبیعت ، پیچ های جاده ، شکل و فرم کوهها و رودخانه کم آب کنار مسیر جاده ، قشنگ بودند ولی روستاهای کنار جاده و سطح زندگی شون و ظاهر خانه ها باعث شد که اول خدا را شکر کنم که اینجاها زندگی نمی کنم و دوم اینکه دلم واقعا به حالشون سوخت ! بیشتر از هدر رفتن عمرهاشون در این منطقه دلم سوخت . نمیدونم چند سال دیگه امکانات به اون منطقه میرسه ولی دعا کردم حداقل زمینه رشد فرهنگی شون زودتر فراهم شه . نمیدونم شاید  اینترنت بتونه به داد مردم این منطقه برسه تا بتونند به روز تر بشوند.

من نیشابور زیاد رفتیم . بیشتر از هر شهر دیگه ای در ایران و خراسان . شهر تمیز و خوبی است و مردم مهربانی دارد . دوستش دارم .
 اول رفتیم باغ رود ! با آن چیزی که از اردوی دوران راهنمایی ام در آنجا ، در ذهن داشتم کلی فرق میکرد و بیشتر جاهایش خصوصی سازی شده بود . آبشار داشت و امام زاده سید عبدالله . از نظر امکانات اصلا جالب نبود !  دررود که قبلا رفته بودیم بهتر بود .
خیام و عطار تقریبا در خارج از شهر قرار دارند . در سر یک دوراهی باید انتخاب کنی که خیام میروی یا عطار .
خیام و امام زاده محروق ، یک جا و در یک فضای بزرگ و سرسبز قرار دارند و امکانات مناسبی در آن اطراف قرار دارد . علی الخصوص مغازه های فیروزه فروشی اطرافش که من خیلی دوستشون دارم سوغات نیشابور فیروزه و ریواس است .
عطار و کمال الملک هم نزدیک یکدیگر هستند ولی در آن طرف دوراهی .
قدمگاه امام رضا (ع) هم در مسیر برگشت به سمت مشهد است و فکر میکنم اینقدر مشهور باشه که نخواهد چیزی بگویم .

         هر کسی اومد نیشابور ، مسجد چوبی نیشابور را از دست ندهد ! بنای تمام چوبی قشنگی است .

بعد از ظهر  به سمت مشهد حرکت کردیم و شب خونه بودیم .

+ من قبلا نمی تونستم توی ماشین یا اتوبوس مطالعه کنم حالم بد میشد . اما این بار توی سفر تونستم کتاب "ارتباط سبز" ابراهیم میثاق را کامل بخونم . هم خود کتاب جالب بود که در موردش خواهم نوشت و هم این تجربه کتاب خوانی توی جاده ! ( مسیر مشهد - تربت خسته کننده است و هر چقدر هم حرف بزنی آخرش حوصله ات سر میرود برای همین تصمیم گرفتم کتاب خوانی را امتحان کنم که خیلی خوب بود . )





+ والیبال چه میکنه  
                 اما قیافه بچه ها امروز خسته بود .
                 باز هم میگم ولاسکو واقعا کارش درسته . هر چی میگیره حلالش باشه . اما چرا اینقدر کم از مهدوی استفاده میکنه !


+ توی این کشورهای عربی چه خبره ؟ سوریه ... مصر ... بیرون کردن اتباع از امارات . حیف از آدم ها و زندگی هاشون که الکی و به خاطر حرص قدرت تعدادی از بین می روند .

برچسب ها:سفر،
[ یکشنبه 16 تیر 1392 ] [ 04:35 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]