تبلیغات
من منتظرم... - 35 . سفرنامه 5

من منتظرم...

35 . سفرنامه 5

هر چند با تاخیر زیاد ، ولی قسمت آخر سفرنامه عید را گزارش میدم :
( خیلی وقته نصفه نوشته بودم ولی وقت نمیشد کاملش کنم و انتشار بدهم . بدی اش این بود که حال و هوایش به این روزهام نمی خورد)



رو به روی میدان امیر چخماق ، خانه لاری ها بود که موزه آبی را در آن مکان برپا کرده بودند . خیلی خونه جالبی بود .
این خانه مربوط به دوره قاجار بود و حال میداد برای قایم باشک بازی از بس که بزرگ بود و مکان کنج زیاد داشت .
وقتی وارد حیاط خانه آقای لاری خان شدم با خودم گفتم چه کیفی میکردند وقتی صبح ها از خواب بیدار می شدند و چشمشون به گچ کاری های روی دیوار حیاط می افتاده است یا وقتی توی آیینه کاری های روی دیوار حیاط خودشون را پیدا می کردند .
بنای ساختمون 3طبقه است اما به طرف زمین ! یعنی ما سه طبقه به طرف زیر زمین رفتیم ! در طبقه اول موزه شیرآلات قدیمی و پارچ ها و ظزوف آب مربوط به اون دوران بود . طبقه بعدی هم عکس هایی بر دیوار نصب کرده بودند که نحوه پیدا کردن و کندن قنات آب را در روش سنتی ، توضیح می داد که برای من خیلی جالب بود بعضی جاها هم وسایل مورد نیاز برای این کار را گذاشته بودند با توضیحاتش! طبق آخر هم یک حوضی بود که فکر کنم به آب انبار یا شایدم قنات وصل بود و خانواده آقای لاری آب مصرفی شون را از آنجا بر میداشتند و چند تا سکوی نشستن هم اطراف حوض بود که ظاهرا تابستان ها از آن استفاده میکردند . چون طبقه آخر طبق تابلویی که گذاشته بودند در تابستان دمایش 21 درجه است !

نمای ورودی به خانه لاری ها


گچ کاری های روی دیوار حیاط : (سمت راست حوض عکس بالا)


آیینه کاری های روی دیوار حیاط: (در جنوب حوض عکس بالا)


***
بعد تصمیم گرفتیم که بریم دخمه !
دخمه گورستان اجساد زرتشیان در قدیم و حال است . البته در زمان حال اونها هم اجساد را دفن میکنند اما در گذشته داخل دخمه میگذاشتند .

در مسیر حرکت به سمت دخمه برج ساعت  یزد هم در وسط خیابانی دیده شد:


من از فضای دخمه بیشتر ترسیدم . نمیدونم شاید چون به قبر و دفن شدن عادت کردم از سوزاندن استخوان اجساد ترسیدم .

ورودی دخمه :


توی عکس بالا چند بنای قدیمی دیده میشه . همچنین یک راهی دیده میشه که به طرف بالای کوه میره . دخمه بالای کوه قرار دارد .
به هر کدام از این بناها و ساختمان ها خیله میگویند که برای انجام مراسم خاک سپاری درست شدند و برای اینکه در ایام خاص و مراسمات مشترک تداخلی بین مراسم اهالی یک روستا یا گروه با بقیه پیش نیاد هر روستا و طایفه ای خیله مخصوص خودشون داشتند .
هر خیله شامل یک هال و یک آشپزخانه بود.


مراسم دفن اجساد هم توسط سالارها انجام میشد که یکی از این ساختمان ها محل زندگی آنها بود.
سالارها اجازه نداشتند از دخمه خارج بشوند و با مردم زندگی کنند . چون در آن زمان بیماری های واگیردار که باعث مرگ میشده زیاد بوده ، با قرنطینه کردن سالارها که مدام با این بیماری ها در تماس بودند ، میخواستند این بیماری از طریق اونها دوباره شیوع نکنه .

مسیر رفتن به سمت بالای کوه و دخمه:


نمایی از خیله ها از بالای کوه :


کار جالبی که کرده بودند این بود که همه  چیز را با نصب پرده هایی توضیح داده بودند و بدون پرسیدن هیچ سوالی به تمام جواب هایت میرسیدی . من جای دیگه ای در یزد ندیدم که این کار را بکنند:
(حدود 8 تا پرده بود)





بعداز طهر هم به باغ دولت آباد یزد رفتیم .
این جا را بیشتر به خاطر داشتن بلندترین بادگیر (33 متر از زمین) میشناسند .
این باغ به نظر من یک یزد کامل بود آخه از همه چیز یزد توش داشت . ساختمان هشتی ، بادگیر ، تالار آینه، آب انبار و باغ.
 فضای سبز باغ درخت انگور و سرو و کاج دارد .
از نظر مساحت این مجموعه خیلی بزرگ بود و ما تقریبا از 3 ورودی و محوطه عبور کردیم تا به بادگیر معروفش رسیدیم .
ساختمان زیر در محوطه دوم بود:


بلندترین بادگیر:


داخل بادگیر و هشتی . قسمتی از اتاق آیینه کاری هم دیده میشه:


سقف عکس بالا:




 
نمایی از باغ از داخل ساختمان در طبقه دوم:


بعد هم که به سمت دیار خود راه افتادیم .
از مسیر یزد - طبس برگشتیم .
طبس هم از جمله جاهای توریستی اش یکی باغ گلشن است که جای قشنگی است و دیگری  امام زاده معروف این شهر است که برادر امام رضا (ع) است.

حسن ختام سفرمون در روز آخر سفر ، آب گرم فردوس بود و 3 ساعتی را در استخرش خوش گذراندیم .
خوب بالاخره قصه ما به سر رسید سفر نامه عید هم  به آخرش رسید .
واقعا خسته نباشم !!!



برچسب ها:سفر،
[ جمعه 7 تیر 1392 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]