تبلیغات
من منتظرم... - 26. سفرنامه 3

من منتظرم...

26. سفرنامه 3

روز 5 فروردین به قم رسیدیم و دو روزی در این شهر بودیم . به نظرم شهر کوچکی بود و بعد چند روز خورشید خانم رویت شد ! (روزهای قبل بارانی بود) . قم امام زاده بسیار داشت .
چیزی که از زندگی حضرت معصومه برایم بسیار جالب بود این است که حضرت معصومه تحت نظر برادر بزرگ شدند و امام رضا لقب معصومه را به ایشان دادند ! امام هم که از اسرار غیب باخبر است و به خاطر عصمتش کار اشتباهی انجام نمیدهد ، حال وقتی مقام عصمت را که من همیشه فقط برای 14معصوم می شناختم ، برای این بانو قرار می دهد میفهمم که بی جهت نیست که ایشان را به عنوان شفیعه روز جزا ، زیارت می کنند .



شب ها هم بعد از نماز مغرب و عشا مراسم دهه فاطمیه برگزار میشد که سخنرانش آقای دکتر رحیمی بود .
 
یک شب هم جمکران رفتیم و دعای توسل آنجا بودیم . شب خوبی بود . توی مسجد در نماز جماعت ، هنگام قنوت ، دعای فرج امام زمان را میخوانند . اللهم کل لولییک الحجه ابن الحسن ... .
فروشگاه نزدیک مسجد به علت ازدحام ، مشتری ها را به صورت گروه های جداگانه خانم و آقا راه میدادند که جالب بود !
کنار مسجد هم یک مکان تکیه فرهنگی بود که تکه هایی از فیلم مختار در صحنه روز عاشورا پخش میکرد و یک جوان روحانی درمورد یاران امام حسین و در مقابلش اینکه یاران حضرت مهدی باید چگونه باشند ، صحبت میکرد .بیشتر صحبت هاش بار عاطفی داشت تا منطقی . از اینجا بود که زمزمه این آهنگ رو زبانم افتاد و هنوز بعضی موقع ها میخونمش . متن و لینک دانلود آهنگ



روز آخر هم موقع حرکت اومدیم یک سک سک دیگه توی صحن کردیم و رفتیم به سمت ابیانه .

توی جاده کاشان به نطنز یک جاده فرعی است که به سمت روستای ابیانه می رود .











جاده فرعی که شروع جاده ابیانه بود پرپیچ بود . کوه های قشنگی داشت و درخت های کنار جاده شکوفه باران بود . هوا بسیار عالی و بهاری بود .
در کنار جاده ، انبار و آغل های روستایی ها هم دیده میشد ظاهرا چون توی روستا جا بری ساخت انبار و آغل نداشتند تمام آن ها را کنار جاده ورودی به روستا ، درست کرده بودند . در ورودی به این آغل ها خیلی کوتاه بود شاید تا اندازه کمر.
مردم ابیانه هنوز پوشش سنتی خودشون رو حفظ کرده بودند که خیلی جالب بود. عکس 3و4
ابیانه از این روستاهای چندطبقه است شبیه ماسوله و کنگ مشهد ولی با این تفاوت که چون خاک این منطقه قرمز است ، نمای دیوارهایشان هم که با این خاک پوشاندند ، قرمز بود . جالب اینکه هنوز مردم توی همین خانه های قدیمی زندگی میکردند . منطقه تاریخی روستا از منطقه جدید جدا بود توی منطقه جدید هتل و رستوران و ساختمان های جدید وجود دارد . خانه های قدیمیشون هنوز از این درها داشت که برای خانم ها و آقایان دو تا ضرب در مخصوص داشت .
نکته جالب این روستا این بود که کوچه های این روستا اصلا بن بست نداشت یعنی همه به هم راه داشت و گم نمیشدی ! چون یک بار رفتیم توی یک کوچه ای که اصلا هیچ کس نبود .

برای نهار هم رفتیم توی یکی از روستاهای بعدی وایستادیم و یک سیزده به در واقعی بود !

*فقط تنها بدیش این بود که چون کوچه هاشون تنگ بود و جمعیت مسافری که برای دیدن هم آمده بودند زیاد بود ، حرکت کردن سخت بود . مورد دیگه این بود که راهنمایی وجود نداشت که معماری و تاریخ روستا را توضیح بده .


برچسب ها:سفر،
[ دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]