تبلیغات
من منتظرم... - 25. سفرنامه 2

من منتظرم...

25. سفرنامه 2

روز 4 فروردین رفتیم تهران گردی ! توی مسیر ، مانند ماشین های تشریفات اجلاس سران ، که تی وی اون زمان اجلاس نشان داده بود ، دیدیم . بنزهای ضدگلوله که پرچم کشور مربوطه را هم دارند و داخلشون هم اصلا دیده نمیشه .  دیدن این ماشین در آن خیابان خلوت ، کلی جو امنیتی و سیاسی داد و برایم جالب بود که از نزدیک می دیدم .  حیف که پرچم اون کشور را نمیشناختم .

هوای تهران اون روز بسیار عالی بود . نم نمکی باران می بارید و پر از حس بهار بود .
وقتی خیابان ها و کوچه های شیب دار تهران را دیدم یاد زی زی گولو افتادم . آن زمان که قصه های تابه تا پخش میشد (سال 75) من خیلی تعجب کرده بودم که چرا تهران کوچه هاش کجه ؟ در کودکی تا موقع این سریال ،  کوچه شیب دار ، ندیده بودم . یادش بخیر ، من زی زی گولو را خیلی دوست داشتم و یادمه قسمت آخرش کلی گریه کردم و از آن بچه که قرار بود به دنیا بیاد و باعث شده بود زی زی گولو بره ، متنفر بودم . کسی میدونه چرا زی زی گولو را دوباره پخش نمیکنند ؟! این همه کارتون های دوره ما تکرار شد الا این!

تصمیم داشتیم به سعدآباد برویم . وقتی به منطقه تجریش و دربند رسیدیم تازه فهمیدیم چرا کاخ را در این منطقه درست کردند !!! هوای بسیار عالی و متبوعی داشت . کوه و برفش به راحتی دیده میشد . درخت های بلند و سرسبزی منطقه هم چشم ها را درگیر خودش کرده بود . هوا هم که نم نمکی باران داشت و کلا از نظر آب و هوا و منظره عالی بود .  تازه در حدود 50 -60 سال پیش که حتما اینقدر ساختمان نبوده و منظره طبیعت جلوه بیشتری داشته است .
فقط تنها بدی ماجرا این بود که ما در زمانبندی اشتباه کردیم . ما ساعت 4 تازه وارد مجموعه شدیم و فکرنمیکردیم ساعت کاری کاخ از 9 صبح تا  5.5 عصر باشه و فکر میکردیم چون ایام تعطیلات است حداقل تا 7 هستند ! و به همین خاطر خیلی خیلی وقت کم آوردیم و نشد همه جاشو کامل ببینیم . و تاسف خوردیم از اینکه این همه راه اومدیم و نصفه موند .












من از همه بیشتر از موزه آثار فرشچیان خوشم آمد . تا به حال کارها و تابلوهای فرشچیان را از نزدیک ندیده بودم و هر چه از ایشون میدانستم فقط شنیده بودم ، ندیده بودم . نقاشی ها واقعا زیبا کشیده شده بودند . ترکیب رنگ ها ، نقش و طرح های بسیار ریزی که در نگاه اول دیده نمیشه و باید خیلی دقت میکردی تا بتونی آنها را ببینی ، مفهوم اصلی تابلو ، میزان استفاده از رنگ گرم و سرد با توجه به موضوع و ... منو نمیذاشت که از آن موزه بیام بیرون و با اینکه نیم ساعتی به تابلوها نگاه میکردم ولی سیر نشدم . یعنی واقعا آثار استاد با نقاشی های موزه ملل قابل مقایسه نبود .
 آخرین عکس بالا از کارهای استاد است و  عکس سوم هم نمای بیرونی موره است.

در طول مدتی که در کاخ بودیم با خودمون گفتیم که خوش به حال شاه و خانواده اش ، چقدر کیف میکردند و از این فضا لذت میبردند و ... . ولی بعد گفتیم شاید استرسی که داشتند و ترس از دست دادن این امکانات ، بهشون اجازه نداده که حسابی کیف کنند !

توی بیشتر موزه ها عکس برداری ممنوع بود و همچنین در کاخ شخصی شاه (کاخ سفید) ، ولی مردم عکس برداری میکردند ! عکس چهارم ورودی این کاخ بود . سالن تشریفات  ، سالن انتظار ، اتاق استراحت شاه ، سالن غذاخوری و ... هر کدام یک دکور مستقلی داشت از پرده و کاغذدیواری گرفته تا فرش ها و طرح های سقف و درها و پنجره ها و غیره . همه چیز واقعا کاخی بود . تازه اینهایی که ما دیدیم چیزهایی بود که نتونستند با خودشون ببرند معلوم نیست وقتی همه وسایلشون بوده کاخ چه شکلی بوده .
 داخل محوطه ، نمایشگاه صنایع دستی برگزار شده بود شامل کارهای معرق و گلیم و تابلو فرش و ... .  روبه روی کاخ شاه ، آلاچیق عشایر درست کرده بودند و غذای سنتی میفروختند . یک نقاش هم آنجا بود و با اینکه معلول حرکتی بود خوب نقاشی میکرد و مردم نقاشی هایش را میخریدند .

متاسفانه به آشپزخانه سلطنتی نرسیدیم و ساعت 5.5 شده بود و داشتند می بستند . بعضی موزه ها هم که کلا بسته بود . موزه اسناد هم خوب بود و دست خط محمدرضا را هم دیدیم !

چون وقت کم آوردیم و نشد همه جا را ببینیم تصمیم دارم حتما یک بار دیگه به سعدآباد بیایم.
بعد آن هم رفتیم امامزاده صالح و دخترا یاد سریال خداحافظ بچه را کردند اون قسمتی که بچه ای را از امام زاده می دزدد. شب شهادت بود و امام زاده واقعا شلوغ بود و فقط از دور سلامی دادیم و برگشتیم .


** من و دخترا چادری بودیم و همین باعث شد 2 بار از طرف بقیه مورد لطف قرار بگیریم . اولین بار موقعی که وارد کاخ شاه شدیم و یکی از پسرهای راهنمای اونجا به من گفت خوش اومدی حاج خانوم !!! از کسی که این جا کار میکنه توقع این جمله رو نداشتم . بار دوم هم داخل خیابان بودیم که 5تا پسر با هم بودند و یکی شون به بقیه گفت اینا که هر 3تاییشون مامان اند .
یعنی واقعا تو تهران چادر مال سن و سال گذشته هاست!! من توی شهر خودم ، تا به حال ، کسی در مورد پوششم چیزی به من نگفته ولی 5 ساعت تهران بودم 2 بار مورد لطف قرار گرفتم . میدونم همه جا خوب و بد است و شاید بقیه هم کلی خاطره بد از مردم شهر من دارند و نباید همه شهر را پای این چند نفر گذاشت ولی برایم جالب بود که به پوشش همدیگه هم کار دارند !







برچسب ها:سفر،
[ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]