تبلیغات
من منتظرم... - 106. ان الانسان لفی خسر

من منتظرم...

106. ان الانسان لفی خسر

برین کنار خاکی نشین!!!  آخه دارم اینجا رو بعد چند ماه گردگیری میکنم !!!

اصولا زندگی بدون اتفاق وجود نداره ! همین که هر روز از خواب بیدار میشیم و هنوز زنده ایم و سالم ، به عنوان اولین و مهم ترین اتفاقی است که هر روز داره واسه ماها اتفاق میفته ... چون اگر این اتفاق نیفته بقیه اتفاق ها بی معنی هستند. ( تا حالا اینقدر اتفاق تو یک جمله خونده بودین)

بعد این سه ماهی که اومدم اینجا (سه پست قبلی با گوشی بود) که به نظرم خیلی بیشتر از سه ماه گذشت ، حس می کنم رهاتر شدم.
دنیا برایم بی ارزش شده و از هیچ کس ناراحت نیستم و قدر مادرمو خیلی بیشتر میدونم.

بعد از پست قبلی ، محرم شروع شد و توی این دهه التماس امام حسین (ع) را کردم که من را هم سوار سفینة النجاة سریع السیرش بکنه ، دست من را هم بگیرند ...
گفتم از کرم و مقام شما به دوره که فقط به خوبا نگاه کنین ...

و آقا اجازه دادند من امسال ذره ای از عاشورا رو درک کنم . 

شب عاشورا موقع مقتل خوانی توی مسجد دیگه طاقت شنیدن مصیبتی که بر حضرت رفته بود را نداشتم و فهمیدم هیچ چیزی مثل عشق نمیتونه باعث این همه صبر بشه... 
وقتی یکی را خیلی دوست داری و می خوای بهش ثابت هم بکنی که دوستش داری و برات مهمه و عزیزترین ، حاضری براش سخت ترین چیزها و لحظه ها را تحمل کنی و چیزهای عزیزت را ازشون دست بکشی و از دست بدی تا او دوست داشتنت رو ببینه... 
 ما ممکن است کسی را دوست داشته باشیم که شاید برای ما کار خاصی هم نکرده باشه اما امام حسین معشوقه اش را توی دعای عرفه توصیف کرده !!! 
امام حسین هر چه داشت ، داد ، تا خدا عمق علاقه اش را ببینه...
  و خدا برای امام حسین از علی اصغرش عزیزتر بود ، از غیرتش به اهل بیتش عزیزتر بود ...
 به همین خاطر است که خدا نمی گذارد عاشورا از بین بره ... 
و این عشق در کل یاران حضرت بود طوریکه حضرت زینب کنار بدن امام حسین گفتند خدایا این قربانی را از ما قبول کن !!!
 
مهم تر اینکه خدا مگر به چند نفر در کل تاریخ اجازه داده که قربانی او بشوند ... 
میگویند خدا به تنها کسی که اجازه داده تا همه جوره عشقش را به خدا ثابت کنه امام حسین است... بقیه رو تا یک مرحله ای که رفتند دیگه اجازه نداده رنج و سختی بیشتر بکشن ولی به امام حسین اجازه دادند همه مراحل رو برن !!! 

شب شام غریبان هم اجازه درک ذره ای بیشتر از این مصیبت به من داده شد !

 آنجا که باید مردن عزیزی را به چشم ببینی ! و من آن شب همسایه ای را از دست دادم که برام عزیز بود و دلسوز ! و روز بعد عاشورا همسایه مون رو که برام عین خاله هام بود و برام عزیز بود را دفن کردیم !
اون روز به حضرت زینب گفتم خانم شما چه صبری داشتین !!! همسایه مون برای من عزیز بود و مهربان ، ولی از امام حسین برای شما مهربان تر و عزیزتر نبود ، من امروز حالم دست خودم نیست و شما چه کشیدین آن روز با دیدن جنازه برادر... در حالی که باید مواظب امام زمانت و کاروان هم می بودین ، مواظب می بودین ذره ای ضعف نشون ندین و از حق دفاع هم بکنین...
من از عاشورا به بعد توی خانه مون بودم هر از گاهی برای از دست دادن عزیزم گریه کردم تا آرام شوم ... 
 "امان از دل زینب" خودش دنیایی روضه است... 

" تا عاشق خدا نباشی و نشی تحمل سختی های این دنیا برات سخت تر میشه..."


[ چهارشنبه 28 آبان 1393 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]