تبلیغات
من منتظرم... - باز من...

من منتظرم...

باز من...

به یک روز نکشید هر چی تو عرفه گفتم و عهد کردم زدم زیرش... 
من جای خدا بودم میگفتم برو بچه برو بزرگ شو بعد بیا پای معامله...

+فهمیدم همه خاطرات بدی که برام ساخته میشه یا باعث میشه خودم بسازم مال وقتی است که 'ر' و خانواده اش اطرافم هستن و نمی دونم کجا برم اونا نباشن...


[ دوشنبه 14 مهر 1393 ] [ 06:21 ق.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]