تبلیغات
من منتظرم... - 97. من و قدس

من منتظرم...

97. من و قدس

دیروز اولین باری بود که من راهپیمایی روز قدس را شرکت کردم .

 هنوزم معتقدم که این راهپیمایی ها فایده ای نداره وقتی چیزی تغییر نمیکنه . 
شاید تنها فایده اش این باشه که بین مسلمون ها وضعیت غزه و دیدن خونریزی ها و قتل و عام مردم ، عادی نشه و یادآوریشون بشه که به قول پیامبر "کسی که ظلمی را ببینه ولی کاری نکنه مسلمان نیست" و راهپیمایی حداقل کاری باشه که بتونیم انجام بدیم . 
حداقل فایده اش برای من این بود که دیدن کشتار غزه باعث شد که من برای اولین بار برم ببینم اصلا این غزه کجای نقشه است؟!!! و خیلی خجالت کشیدم که نمیدونستم...

و امّا  نیت اصلی من از شرکت در راهپیماییِ دیروز این بود که بگم اگه روزی از ایران نیرویی برای جنگ خواست اعزام بشه ، منم هستم و حاضرم برم غزه یا عراق برای جنگیدن . برای دفاع از حقیقت .

 دیروز یک لحظه با خودم گفتم چرا من حاضرم برم بجنگنم؟
 دیدم من دلبستگی ای ندارم که به خاطرش بمونم و نرم ... چیزی منو برای موندن نتونسته نگه داره .  از گناهایی که کردم و هنوز جبران نکردم میترسم و دوست دارم بمونم جبران کنم اما برای رفتن منعی ندارم ... 
 دیرزو با خودم گفتم شاید چون مال و بنون ندارم راحت میگذرم (در قران اومده مال و بنون وسیله آزمایش هستند پس حتما باعث دلبستگی هستند که وسیله آزمایش شدند) و  دیدم نیتم تماما به خاطر در راه خدا بودن نیست !!!   نمیدونستم باید خوشحال باشم که مال و بنون ندارم یا ناراحت... آخه وقتی داشته باشی و بگذری خیلی کار بزرگی کردی نه مثل من!

 اگرچه ج. میگه نیتت بیشتر احساسی است و خیلی فرق میکنه با وقتی که تو گود بیفتی .

 نمیدونم واقعا...




+ مراسم روز قدس مشهد خیلی بی برنامه بود . 
بلندگوها بیشتر قطع  بود و یک لحظه وصل میشدو دوباره قطع میشد .  مردم که نمی تونستند بفهمن شعار ها چی هست که بخواهند تکرارش کنند !!! 
تا یک مسافتی که همه ساکت فقط راه میرفتند . 
من حرص میخوردم از این همه بی برنامگی و سوزاندن این فرصت ها . فرصت هایی که میتونستند برای روشن کردن مردم از وقایع منطقه استفاده کنند ولی در سکوت میگذشت . 

تا اینکه خود مردم شروع کردند به شعار دادن . 
توی قسمت آقایان پیرمردی بود که شعارهایی میداد و بقیه تکرار میکردند ولی اصلا شعارهای پرشوری نمیداد . 
بعد دیدم یک دختری که با دوستاش اومده بودند ، از روی تیپشون فکر کنم حوزوی یا عضو بسیج بودند ، تبلتش را در آورد و شروع کرد به خوندن شعار هایی که از نت پیدا کرده بود .
 همه خانم ها ازش حمایت کردن و شعارهاشو تکرار کردند . شعارهاشم پرشور و خوب بود . 

خیلی ازش خوشم اومد خیلی... منتظر کسی یا چیزی نموند که بیاد این وضع را درست کنه ، خودش دست به کار شد. 
دیروز اولین باری بود که دوست داشتم برم جلو و با کسی دوست شم . آخه من یادم نمیاد واسه دوستی با کسی پیش قدم شده باشم . 
دیروز از اینکه بلد نبودم برم  و باهاش دوست شم افسوس خوردم . ولی بهش گفتم "دستت درد نکنه تو این بی برنامگی پیش قدم شدی"... که فقط یک لبخند زد . 
البته با ذکر این نکته که مشهدی ها دیر با کسی صمیمی میشن . و احتمالا تلاش دیروزم نتیجه نمی داد


[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]