تبلیغات
من منتظرم... - 96. شب قدر

من منتظرم...

96. شب قدر

دوباره شب های قدر رسید و دوباره دست خالی من پیش خدا... البته دستم که از گناه پره منظورم خالی از رضایت اوست...

 "خدایا ازت ممنونم که بهم اجازه دادی یکبار دیگه شب قدرت را ببینم !  شاید درک درستی ازش پیدا نکنم ولی ممنونم ازت که بهم فرصت دادی که هنوز زنده بمونم و این شب ها را ببینم و در حد خودم تلاش کنم بهت نزدیک بشم وگرنه درک این شب هنوز در حد من نیست... الحمدالله رب العالمین..."

یادمه پارسال از خدا توی شب های قدر میخواستم که وسیله رشد منو و همه آدم ها را فراهم کنه .
 از سالی که گذشت ناراضی نیستم .
 امسال فهمیدم تا از خدا نترسم توی همین حدی که هستم میمونم .
 امسال ازش میخوام خوف از مقامش را بهم عطا کنه ...
 متاسفانه من مدتیه دارم توی خودم میگردم و میبینم که من از خدا نمیترسم و اگه نمازی میخونم یا کاری میکنم دلی است... و برای همین است که گاهی نمازهام آخر وقت میشه یا بعضی جاها به بقیه مظنون میشم و داریم "بعض ظن اثم" . از معلم عزیزم آقای پناهیان یاد گرفتم برای اینکه خوب شم باید اقتدار و عظمت خدا مدام جلوی ذهنم باشه... یاد گرفتم برای اینکه عملم درست شه باید از جبروت و قدرت خدا بترسم . 

خدایا امشب درک عظمتت و خوف از مقامت را روزی ام کن... الهی آمین...



ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم! / جز سایه دستان تو، جایی نداریم
تو آبروی خاکی و حیثیت آب / دریا تویی؛ ما جز تو دریایی نداریم . . .
اللهم عجل لولیک الفرج


[ چهارشنبه 25 تیر 1393 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]