تبلیغات
من منتظرم... - 93. من اینم؟!!

من منتظرم...

93. من اینم؟!!

امان از لحظه ای که تصمیم گرفتم "حالا که دیگه وقت نمیکنم بیام اینجا ، بهتره ببندمش و ننویسم" !! دقیقا از همون روز ، همه چیز!!! برام ایده نوشتن شده و یک چیزی در وجودم زلزله به پا میکرد که بنویسش !! حیفه !!!  
ظاهرا زورش زیاد بوده که برگشتم !  اصلا اینم راه حلی شد !!!  تصمیم های برعکس بگیرم تا به خواسته هام برسم !! 


حالا اتفاق خوبی که برام افتاد و منو به اینجا کشوند این بود که دیروز فهمیدم من توانایی هام خیلی بیشتر از این حرف هاست و دارم حیف میشم !
 برای هر موفقیتی اول لازمه من ، خودم را باور داشته باشم تا بقیه هم باور کنند تا شرایط رسیدن به موفقیت جور شه... و من تا دیروز فکر نمیکردم بتونم از نظر ذهنی و بدنی اینقدر توانایی داشته باشم!!!

دیروز صبح ساعت 8 صبح ، یک آزمون استخدامی داشتم ! همزمان خونه مون دعای ندبه هم داشتیم ! و همزمان آپاندیس داداشم درد گرفت و باید عمل میشد ! و همون روز ساعت 4.5 آزمون فنی و حرفه ای داشتم ! و ساعت 6-8 لباس شستم (ماشین لباسشویی اتومات نداریم) ! و ساعت9-10 سحری درست کردم (مواد کوفته را درست کردم که ساعت 12 گذاشتم بپزه) و 10-11 والیبال بود که نمیشد ازش گذشت و ساعت 12 !!! که یک فاطمه نه چندان خسته تو خونه داشت راه میرفت که خودش شاخ درآورده بود که چرا خسته نیست...

+من برای این آزمون استخدامی خیلی تلاش کردم!!! برای دانش مسایل روزش قانون اساسی ایران را جویدم که در اون حدی که فکر میکردم سوال نیومد !!    برای GMAT اش کتاب ارشد ماهان رو خوندم که چون سوالا زیاد بود وقت نشد همه شو جواب بدم ! برای معارفش نشستم خلاصه دین و زندگی 3سال دبیرستان را خوندم که دریغ از ذره ای تشابه سوالات با آنچه خوانده بودم و همچنین زبان نشستم گرامر خوندم 
که در همه شون سوالا بی ربط بودند غیر زبان! و حالم گرفته تر شد چون در لحظه ورود به جلسه که دیدم این همه داوطلب شرکت کرده (فکر کنم 500 نفر میشدند) و فقط 4 نفر خانم میخواهندحالم گرفته بود!!! و بدتر اینکه از مدیریت هم سوال آورده بودند در صورتی که اصلا اعلام نشده بود !!! 

به قول یکی از بچه ها احتمالا میخواستند آمار تعداد دخترهای بیکار را به دست بیارند وگرنه این چه جور سوالاتی بود ...
 تنها خوبیش این بود که اطلاعات عمومی ام زیاد شد و یک چیزهایی فهمیدم که تا حالا نمیدونستم و برام مهم هم نبود و حالا که میدونم مهم هم شده !!! 
همه این وقت هایی که برای خوندن گذاشتم ، در کنار استرس مرتب کردن خونه برای مراسم دعای ندبه بود !! مامان هنوز نمیتونن کار سنگین انجام بدن و کارای خونه با من بود . همچنین باید برای آزمون بعدازظهرم که 3ماه براش کلاس رفتم هم میخوندم . و در کنار همه اینها دغدغه عمل داداشم هم گوشه ذهن بود که امروز مرخص شد! 
دیروز من یک وجهه ای از خودم را دیدم که باور نمیکردم واقعا این منم ؟! به خودم امیدوار شدم ! اگرچه امروز مثل توپ پنچر شده میمونم و حوصله کاری رو ندارم ! مثل روز بعد از کنکور شدم که بعد مدتی تلاش سخت ، یکهویی بیکاری تو ذوق میزند !!!  
امروز فهمیدم برای اینکه انگیزه ام نخوابه و گذشته تکرار نشه نباید تو خونه بمونم !! و باید هر روز برای خودم مسئله ای جدید درست کنم وتلاش برای حلش ...




[ شنبه 7 تیر 1393 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]