تبلیغات
من منتظرم... - 77. امتحان من!

من منتظرم...

77. امتحان من!

روزهای تا قسمتی سخت را گذروندم  . 
اگرچه ج میگه الکی به خودت سخت گرفتی !! اما به من خیلی بَر خورد 
 از 5شنبه 8 اسفند تا دیشب را نفهمیدم چطوری گذشت ، اینقدر که ذهنم درگیرش شد و بود.

دوست ندارم  کامل تعریفش کنم !

وقتی موضوع مطرح شد ، من راضی نبودم  و  دلم نمیخواست انجام بشه.
اما به خودم گفتم اون دنیا جواب خدا را چی میخوای بدی ؟! 
و اینطوری شد که همه چیز را واگذار کردم به خودش ! که اگر به صلاح است ، بشه و اگر نیست نشه ! و تازه بعدشم نشستم برای خودم کلی دلیل آوردم و خودم را به شرایطی که پیش می آمد ، راضی هم کردم !!! یعنی مخ خودم را زدم ، زدنی...
امااا...
وقتی نتیجه موردنظر اتفاق نیفتاد،  ناراحت شدم!!!  و بیشتر از این عصبانی بودم که چرا به حس خودم احترام نگذاشتم  و  نشستم خودم را برای انجام آن کار راضی هم کردم! وکلی هم به نعمت هایی که خدا به من داده ، غُر زدم!  
یک جورهایی منتظر پاداش بودم ! پاداش برای اینکه از خواست خودم به خاطر خدا گذشتم !!! (که الان میدانم وظیفه ام بوده) .  در حقیقت چون من خودم را راضی کرده بودم  ، توقع داشتم جریان مطابق میل من پیش برود و چون اینطور نشد ، طلبکار بودم !
و معتقد بودم شاید اگر خودم را راضی نمی کردم اینقدر سخت نمی گذشت و از نشدنش خوشحال هم می بودم! و این چند روز مدام به خودم می گفتم منو چه به این کارا ...

دیشب فهمیدم همه اش امتحانی بود برای من ! 
اینکه الکی میگفتم فقط به خاطر خدا راضی شدم و هر چه او صلاح بداند !! 
فهمیدم خودخواهی و منییّت من ، محکم  سرجایش  بوده !!چون اگر واقعا به خاطر خدا بود نباید ذره ای از انجام نشدنش ناراحت میشدم ! و گریه میکردم ! یعنی نباید اصلا نتیجه برایم مهم می بود !  و باید تسلیم می بودم که خواست خدا همین بوده ! 
دیشب فهمیدم هنوز خیلی کار دارم تا بنده و تسلیم بشوم!! 
فهمیدم نمره قبولی نگرفتم!


خدایا ببخش! 
از اینکه به نعمت هات ناشکری کردم ببخش! 
از اینکه طلبکار بودم ببخش


[ سه شنبه 20 اسفند 1392 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]