تبلیغات
من منتظرم... - 72. ج مثل جیم

من منتظرم...

72. ج مثل جیم

امروز رفتم سومین جشن جیم 
جیم هفته نامه طنز ویژه جوانان روزنامه خراسان است که هر پنج شنبه به صورت ضمیمه روزنامه منتشر میشه . (ج یعنی جوان ! ) 
بخوام از اولِ اول تعریف کنم باید بگم که من مدت هاست جیم رو میخونم و با اینکه طنز هاشون سینوسی است و گاهی بالا و پایین میره ، بازم من دوستش دارم یک جورایی شبیه ستون آزاد است اما تو 16 صفحه ! و مسایل شهری و کشوری را با اولویت جوانان ، سعی میکنه به صورت طنز ، دنبال کنه ! 

از قبلِ بهمن ، اعلام کردند که میخوان سومین جشن شون را در هفت سالگی جیم برگزار کنند و باید در سایت شون عضو میشدی تا برای جشن قرعه کشی میکردند و اینا ! خب دیگه کور از خدا چی میخواد ؟! تااااا اینکه وسط هفته گذشته بود که فهمیدم جشن دقیقا 18 بهمن، روز کنکور ، است اونم ساعت 9 تا 11 صبح ولی از آنجایی که خدا همیشه با ماست به علت برف و بوران بقیه استان ها ، کنکور افتاد هفته بعد و اینجانبان به جشن شون رسیدند  

البته ، دیشب که میخواستم کارت ورود به جلسه را پرینت بگیرم نمیتونستم وارد یوزرم بشم  و یک لحظه با خودم گفتم عجب شانسی !   و با خودم گفتم شاید قسمت نیست (مصخره ترین حرف ممکن!) ولی بعد از یک ساعت ، تقریبا موفق به رویتِ رخِ ماهِ کارتم شدم ! 
صبح که از خونه راه افتادم تا نزدیک ایستگاه رفتم ولی تازه فهمیدم که کارت رو نیاوردم  و دوباره همون  (مصخره ترین حرف ممکن!)  را زدم  آمااااا طبق اصل " زگهواره تا گور باید امیدوار باشیم" برگشتم خونه و کارت را برداشتم  و دوباره راه افتادم (برای خودم ) تازه موقع رسیدن هم یک خیابان را اشتباه رفتم تا اینکه بالاخره رسیدم به "امام خمینی 25 مرکز همایش های صدا و سیما سالن صبا"  (فکر میکنم از هیجان بود که اینقدر کارها پیچ میومد)

وقتی رسیدم ساعت 9:20 بود و برنامه دقیقا از 9 شروع شده بود !!

خوب حالا اگه گفتین مجری کی بود ؟  آقای رضا رفیع ، مجری برنامه قند پهلو که بچه تربت حیدریه است به همراه آقای مقدم که از مجریان شبکه خراسان است و اجرای این دو نفر جزء قشنگ ترین قسمت هاش بود  (ماشالله به حافظه و بیان آقای رفیع که از اول تا آخر میخکوبش بودم تازه فقط طنز های مخصوص مشهدشو میگفت اگه کل دانشش رو میگفت چی می شد؟!)

امروز کلی مشهدی بازی کردیم کلی لغات مشهدی دوره شد کلی افتخار آفرینان مشهدی یاد شدند و کلی به حرف های آقای رفیع خندیدم مخصوصا قسمتی که با رضا دلبریان  (روایتگر معروف و طناز جنگ با لهجه شیرین مشهدی غلیظ) که بچه کاشمر است ، کل کل می کردند و کلی بهمون اخطار دادند که چرا مشهدی حرف نمی زنین و چرا یک بچه مشهد بعضی لغات اصیل مشهدی را نمیدونه که معنی اش چی میشه ؟!
مثلا تو بخش مسابقه 5 نفر را انتخاب کردند ، یک نفر سن بالای مشهدی ، یک نوجوان ، دو تاجوان و یک غیر مشهدی! (تا میزان تاثیر زبان مشهد را روی شهرهای دیگه ارزیابی کنیم !) که یک دختر دانشجو اومد و وقتی نمی تونست لغات مشهدی را معنی کنه مجری ها میگفتند تقصیر دوست های مشهدی شه که لغات مشهدی را به کار نمی برند تا ایشون یاد بگیره . آخرشم همون آقا سن بالا ، نفر اول شد که بهش 100 هزار تومن پول با یک سطل  دادند تحت عنوان سطل شله! نفر دوم و سوم هم همون جوونا شدن با جایزه های 80 تومن با یک سطل کوچکتر نسبت به نفر اول  و 60 تومن با یک سطل کوچکتر نسبت به دومی !  

یک تئاتر هم با لهجه مشهدی برگزار شد .

و نمیشه جشنی تو مشهد باشه و حرفی از آقامون امام رضا نباشه  یک بار همه با هم بلندشدیم و رو به حضرت صلوات خاصه شو خوندیم و برای فرج دعا کردیم . یک قسمت هم آقای از دانشگاه شهید بهشتی اومدن و صحبت کردند و گفتند مشهدی ها باید از این دریای کنارشون استفاده کنند . گفتند مشهدی هوش معنوی اش بالا است ! 
یک جا یک طنز تعریف کردند که یک گروه آدم تو حرم بودند و هر کی داشته دعایی میخونده جامعه کبیره ، امین الله و ... یکهو یک مشهدی میاد رو به حرم میگه "آقا مو نِ مِدِنوم نِهَم  مِتِنوم اما تو ، هم مِدِنی هم مِتِنی"  بعدم راه شو کشیده رفته...

خلاصه تو این جشن از همه چی به طنز حرف زدن از سن ازدواج که میگفتند خوشبختانه در مشهد اومده پایین ! از میزان تولد که اگه همین طوری پیش بره 80 سال دیگه جمعیت ایران 30 تا 40 میلیون بیشتر نیست ! از اینکه دغدغه هامون باید بیشتر از این دنیا باشه و ... 
 
آخرشم با یک اجرای طنز گونه موسیقی پاپ توسط آقای مقدم و خوندن جدیدترین شعر طنزِ آقای رفیع توسط خودشون (شبیه داستان موسی و شبان اما از زبان یک زن و گشت ارشاد) مراسم تموم شد. 

هنگام خروج هم مشهدی بازی دیگه در حد اعلای خودش منتظرمون بود ! موقع خروج یک کاسه شُله ی داغ و خوشمزه توی هوای خنک ، مهمان و نمک گیر جیمی ها شدیم ! دستشون درد نکنه بابت همه چی علی الخصوص شله اصلا روایت داریم یک روز یک مشهدی میره قله اورست رو فتح میکنه بعد ازش میپرسن " هدفت از این کار چی بود ؟" میگه : "اگه بِفَهمُم کی بود گفت اون جِ شله مِدَن !   "

خولاصه خیلی خوش گذشت فقط افسوس خوردم چرا ج و ساجی را بزور راضی نکردم تا با هم بریم و اونا هم لحظه های خوبی را بگذرونند!  


[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ فاطمه ..... ] [ نظرات() ]